یادداشتهای بچه های گروه جامعه شناسی(خدمات اجتماعی) ورودی 83 دانشگاه تربیت معلم تهران
قانونِ ضوابطِ ناظر بر اعطای بورسیه‌های دولتی را هرگونه که تعریف کنیم، دست کم یک چهارم بورسیه‌های اعطایی در دور دوم دولت آقای احمدی‌نژاد درست نبودند. حتی با اینکه وزارت علوم دولت دوم احمدی‌نژاد ضوابط را به گونه‌ای تغییر داده بودند تا به کسانی که خودشان می‌خواستند، بورس تعلق گیرد، معذلک در مواردی همان ضوابط شکسته و بسته خودشان را هم دستکاری کردند. اگر هیچ‌کس نداند، اتفاقاً مسئولان وزارت علوم دولت دهم نیک می‌دانند که چگونه بورس ادامه تحصیل در مقطع دکترا به «دوستان»، واگذار کردند.

اما برخلاف تصور بسیاری مناقشه با دکتر فرجی دانا اساساً بر سر بورسیه‌های غیر‌قانونی نبود. فرجی دانا چهار گناه کبیره مرتکب شده بود که به واسطه آن تندروها استیضاح او را طراحی کردند. گناه اول آن بود که وی فضای سکوتی را که بعد از حوادث 22 خرداد 88 در دانشگاه ها حاکم شده بود را تا حدود زیادی تغییر داد. او به تعبیر روحانی فضای باز را جانشین فضای امنیتی حاکم در دانشگاه‌ها کرد و دانشجویان را که به واسطه ترس از کمیته‌های انضباطی از 88 به این سو سکوت کرده بودند مجدداً به گفت‌و‌گو و تحرک آورد.

گناه دوم فرجی دانا آن بود که خیل عظیم دانشجویانی را که «ستاره‌دار» و از تحصیل محروم شده بودند شروع به وارد کردن به دانشگاه کرد. گناه سوم وی آن بود که استادانی را که بعد از وقایع 22 خرداد 88 بازنشسته اجباری شده و اخراج یا ممنوع‌التدریس شده بودند مجدداً دعوت به همکاری نمود. و بالاخره گناه چهارم وی آن بود که برای تعیین رؤسای دانشگاه‌‌ها، از استادان همان دانشگاه‌ها نظرسنجی کرد. از دید تندروها این اقدامات چهار گناه نابخشودنی بودند و به همین خاطر هم فرجی‌دانا را استیضاح کرده و به وی رأی کبود دادند.

اما تندرو‌ها سخت در اشتباه‌اند. زمان به عقب باز نمی‌گردد و دیگر نمی‌توان آن شرایط گذشته را مجدداً در دانشگاه‌ها حاکم کرد. درب انجمن‌های اسلامی دانشجویی وسایر تشکل‌های مستقل دانشجویی که در چهار سال 92-88 بسته شدند اما بعد از انتخابات 24 خرداد 92 و تشکیل دولت آقای روحانی باز شده اند و مجدداً جنب و جوش و حیات ونشاط به محافل دانشجویی و دانشگاه‌ها بازگشته است را، دیگر نمی توان ساکت نموده و به شرایط 88-92 بازگرداند. بعد از چهار سال که دانشجویان نگران از کمیته‌های انضباطی، نگران از اینکه ممکن است گزینش وزارت علوم یا دانشگاه‌ها به آنها اجازه ورود به دوره‌های فوق لیسانس و دکترا ندهند (همچنان که در آن چهار سال 92-88 گزینش برای بسیاری از دانشجویانی که در مقاطع بالاتر قبول می‌شدند واقعاً معضلی شده بود) حالا با امیدواری و اطمینان درب انجمن‌های اسلامی و تشکل‌های دانشجویی را بعد از چهار سال دارند باز می‌کنند و دیگر نگرانی از گزینش وزارت علوم ندارند؛ دیگر نگرانی از کمیته های انضبتطی دانشگاه ها ندارند.

در طی آن چهار سال عمدتاً تشکل‌های دانشجویی دولتی فقط اجازه فعالیت داشتند و درب تشکل‌های مستقل دانشجویی همان طور که گفتیم قفل شده بود. واقعیت تلخ آن است که تندروها اصلاً میانه‌ای با این وضعیت جدید ندارند. آنان ترجیح می‌دهند تا همان شرایط امنیتی در دانشگاه‌ها حاکم باشد. اما چرا؟ چرا تندروها این همه با ایجاد فضای باز در دانشگاه‌ها مخالفند و آن را بر‌نمی‌تابند؟

به اشکال مختلف آنها با فضای باز در دانشگاه‌ها مخالفت می‌ورزند. جدای از آنکه وزیر علوم را برکنار کردند، با جنجال اعلام کردند که «دانشجویان به واسطه سیاسی‌شدن فضای دانشگاه‌ها دیگر درس نمی‌خوانند»،«دانشگاه‌ها دچار افت علمی شده‌اند!»، «دانشجویان دنباله‌رو و مبلغ احزاب سیاسی بیرون از دانشگاه‌ها شده‌اند» و سایر اتهاماتی از این دست. در حالی که هر کسی که کوچکترین آگاهی از وضعیت دانشگاه‌های کشور داشته باشد، می‌داند که هیچ‌کدام این مطالب درست نبوده که دانشجویان درس و تحصیل را رها کرده‌اند و پیاده‌نظام احزاب شده‌اند و هیچ‌یک از اتهامات دیگری که اصولگرایان به دولت آقای روحانی و وزارت علوم آن وارد می‌کنند، کوچکترین صحتی ندارد. پس چرا تندروها این همه نگران باز شدن فضای سیاسی در دانشگاه‌ها و تحرک سیاسی از ناحیه دانشجویان در دانشگاه‌ها هستند؟

پاسخ روشن است. نزدیک به 90 درصد دانشجویان کشور از این جناح پیروی نمی‌کنند و بسیاری از آنان مخالف و منتقد آنان هستند. به همین خاطر است که تندروها ترجیح می‌دهند که مهر سکوت و سایه تهدید بالای سر دانشجویان کشور باشد و آنان صرفاً آهسته بروند و آهسته بیایند و سرشان را از توی کتاب‌های‌شان درنیاورند چون متوجه شده‌اند که دانشگاه‌های کشور عمده‌ترین کانون علیه سیاست‌هایشان هستند.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آبان 1393ساعت 22:59  توسط   | 


معناي 10 سال رو کي ميفهمه؟ زن و شوهري که پس از 10 سال تازه طلاق گرفتند
.
معناي 7 سال رو کي خوب ميفهمه؟ دانشجوهاي فارق التحصيل پزشکي
.
معناي 4 سال رو کي ميفهمه؟ بچه هاي کارشناسي که مشروط شدن و اخراج شدن از دانشگاه
.
معناي 2 سال رو کي خوب ميفهمه؟ سرباز فراري ها
.
معناي 1 سال رو کي خوب ميفهمه؟ پشت کنکوري ها!
.
معناي 9ماه رو کي خوب ميفهمه؟ مادر هايي که بچه ي مرده اي به دنيا آورده باشن
.
معناي 1ماه رو کي خوب ميفهمه؟ کساني که 30 روز ماه مبارک رمضان رو روزه گرفتن
.
معناي 1هفته رو کي خوب ميفهمه؟ سر دبيرهاي مجلات هفتگي!
.
معناي 1روز رو کي خوب ميفهمه؟ کارگراي روز مزد
.
معناي 1ساعت رو کي خوب ميفهمه؟ عشاق منتظر
.
معناي 1 دقيقه رو کي خوب ميفهمه؟ اونايي که از اتوبوس جا موندن
.
معناي 1 ثانيه رو کي خوب ميفهمه؟ اونايي که در تصادف جون سالمي به در بردن
.
معناي 1 دهم ثانيه رو کي خوب ميفهمه؟ اونايي که تو المپيک مقام دوم رو به دست آوردن
....
فقط خواستم بگم قدر لحظه لحظه هاي زندگيتون رو بدونيد خيلي زود تموم ميشه...!
شاید فرصتی رو که الان داری،لحظاتی دیگه فقط برات رویای دست نیافتنی بیش نباشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 17:36  توسط   | 

تهران يه خونست كه اطرافش آبه
يه مرداب كه تو صورتش نقش ماهه

يه تصوير خالي كه تاريك و تاره
يه كودك كه زخمش رهاورد كاره

يه سقف بلندی كه از جنس دوده
يه شاخه گلي مرده از دستفروشه

يه بسته لواشك يه آدامس موزي
رفيق يه بچست واسه رزق و روزي

يه دلقك كه لبخندش از جنس قابه
همه آرزوهاش يه نقشِ تو خوابه

كلان شهرِ غرقِ در انبوهِ ماشين
يه شهر تو چنگال بمب افكن ومين

يه افسوسِ مادر واسه نون هرشب
عذاب از سكوتُ يه خنده روي لب

يه برجي كه از دور صرفاٌ قشنگه
يه سنگي كه هردم پيش پاي لنگه

تو درگير رفتن به تهران نباش
براي رسيدن به اينجا نگو كاش

كه اين جا هواهم واسه توكمه
تو ذرات اكسيژنش ماتمه

يه شهري كه قطعا ته آرزو نيست
كه معلوم نميشه خطوط تهِ پيست

بساز زندگيتو توهرجا كه هستي
كه اينجاست سراسربلندي و پستي

از: عباس بحری پور

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1392ساعت 17:11  توسط   | 


روزی من با تاکسی عازم فرودگاه بودم. ما داشتیم در خط عبوری صحیح رانندگی می کردیم که ناگهان یک ماشین درست در جلوی ما از محل پارک خود بیرون پرید. رانندة تاکسی من محکم ترمز گرفت. ماشین سر خورد، و دقیقاً به فاصله چند سانتیمتری از ماشین دیگر متوقف شد!
راننده ماشین دیگر سرش را ناگهان بيرون آورد و شروع کرد به فریاد زدن به طرف ما. راننده تاکسی فقط لبخند زد و برای آن شخص دست تکان داد. منظورم این است که او واقعاً دوستانه برخورد کرد.
با تعجب از او پرسیدم: ((چرا شما اين رفتار را کردید؟ آن شخص نزدیک بود ماشین تان را از بین ببرد و ما رابه بیمارستان بفرستد!)) در آن هنگام بود که راننده تاکسی درسی را به من آموخت که هرگز فراموش نکرده و برايتان توضيح ميدهم:
((قانون کامیون حمل زباله.)) او توضیح داد که بسیاری از افراد مانند کامیون های حمل زباله هستند. آنها سرشار از آشغال، ناکامی، خشم، و ناامیدی در اطراف می گردند. وقتی آشغال در اعماق وجودشان تلنبار می شود، آنها به جایی احتیاج دارند تا آن را تخلیه کنند و گاهی اوقات روی شما خالی می کنند.
به خودتان نگیرید. فقط لبخند بزنید، دست تکان بدهید، برایشان آرزوی خیر بکنید، و بروید.
آشغال های آنها را نگیرید تا به افراد دیگر ی در سرکار، در منزل، یا توی خیابان پخش کنيد.
حرف آخر این است که افراد موفق اجازه نمی دهند که کامیون های آشغال روزشان را خراب کنند و باعث ناراحتی آنها شوند.
زندگی خیلی کوتاهتر از آن است که صبح با تأسف از خواب برخیزید، از این رو.....
((افرادی را که با شما خوب رفتار می کنند دوست داشته باشید. برای آنهایی که رفتار مناسبی ندارند دعا کنید.))
"زندگی ده درصد چیزی است که شما می سازید و نود درصد نحوه برداشت شماست"
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1392ساعت 14:54  توسط   | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1392ساعت 18:36  توسط   | 



 

موضوع انشا : کشور خارج کجاست؟
خارج جایی است که همه آدم ها در آن ایدز دارند
مملکت خارج جایی است که همه در آن با ناموس همدیگر کار دارند!
در حالی که در مملکت ما چند نفر با ناموس همه کار دارند!!!
کشور خارج جایی است که رییس جمهورشان بیشتر از یک دست لباس دارد بس که تشریفاتی و مرفه است!!
تازه در خارج کراوات هم می زنند که همه میدانند یک جور فلش و علامت راهنمای رو به پایین است!!
خارجی ها همه غرب زده هستند بی همه چیز ها!!
مردم خارج ، همیشه مست هستند و دائم به هم میگویند: یو آر ...!!!
اما در اینجا ما همیشه در حال احوال پرسی از خانواده طرف مقابل هستیم بس که مودب و بافرهنگیم!!
ما در ایران خیلی همه چیز داریم ! نان ، مسکن و حتی به روایتی آزادی!!
اما فرق اصلی ما در این است که خودمان میگوییم این ها را نداریم ، ولی مقاماتمان میگویند دارید!!
و ما از بس که نفهم هستیم ، اصرار میکنیم و میگوییم پس کو؟!!
آن وقت آنها مجبور میشوند گشت درست کنند و به زور به ما حالی کنند که ایناهاش!!
در خارج اما اینطوری نیست بس که آنها بی منطق هستند!!
خارج جای عقب افتاده ای است که گشت نسبت ندارد ! آن ها برای لاک زدن جریمه نمیشوند!
در خارج هنوز نفهمیده اند که رنگ سیاه مناسب تابستان است!!
خارجی ها بس که دین و اعتقاد ضعیفی دارند ، با دیدن موی نامحرم ، هیچ چیزیشان نمی شود!!
اما ما اگر یک تار مو ببینیم ، دچار لرزش می شویم ! بس که محکم است این اعتقاداتمان!!
خارجی ها فکر میکنند ما در جنگ جهانی هستیم چون کوپن داریم و سهمیه بندی!!
آنها وقتی جنگ جهانی میکردند همه چیزشان سهمیه بندی بود!!
ما همیشه در حال جنگ جهانی هستیم!!
آنجا کشیش ها و پاپ حوزه علمیه ندارند بس که بی فرهنگ هستند!!
خارجی ها بس که بی دین و کافر هستند ، نمی دانند ازدواج از نوع موقت چیست!!
خارجی ها بس که سوسول هستند می گویند مرد با زن برابر است و هیچ استاد پاک و مطهری نبوده که بهشان بگوید نخیر ! هر 4 تا زن میشود یک مرد!!
ما استاد پاک و مطهری داشتیم که استاد اخلاق بود و پسرش هم برای نشان دادن اصل و نسب پدرش ، در مجلس به یکی دیگر گفت : فیوز !!
البته او قبل از فیوز یک ( پ ) هم گذاشت که ما نفهمیدیم چرا!!
آن ها بس که بی فرهنگ هستند در کلیسا با کفش می روند و عود روشن میکنند،
در حالی که همه می دانند لذت حرف زدن با خدا در بوی جوراب مخلوط با گلاب است!!
آن ها تمام شعر های مذهبی خود را با آهنگ میخوانند، بس که الاغند،
در حالیکه وقتی آدم با خدا حرف میزند ، اجازه ندارد شاد باشد!!
خدا خیلی ترسناک است و هیچکس جز ایرانی ها نمیداند این را!!
 ما قطب جهان اسلامیم در حالی که خارج در جهان اسلام هیچ چیز نیست!!
ما میدان آزادی داریم ولی خارجی ها فقط مجسمه آزادی دارند!!!
و هر بچه ای میداند که اصلا مجسمه یعنی هیچ کاره ! پس ما آزادی داریم ولی خارجی ها ندارند
آن ها خواننده هایی دارند که همش اعتراض میکنند بس که بی ادبند ،
در حالی که خواننده های ما میخوانند همه چی آرومه بس که هنرمندهای مودبی هستند!!
 آن ها بس که به بزرگترشان احترام نمیگذارند ، هیچ وقت آل پاچینو و جرج کلونی و آنجلینا جولی را ،
نمی فرستند دست بوس اسقف و پاپ تا بلکه عبرت بگیرند و کار بد نکنند در فیلم ها!!
 ما در ایران تعداد صندلی های دانشگاه هایمان از متقاضی ها بیشتر است بس که علم داریم !!
فیلم های ما در ایران هیچ وقت پایان غمگین ندارد بس که ما شادیم ،
ولی خارجی ها همه افسرده هستند و همه اش در فیلم ها در حال خون ریزی و کارهای بد بد!!
در حالی که همه میدانند لذت هر فیلمی به عروسی انتهای آن است !!
 آن ها بس که سوسول هستند هر 4 سال یک نفر میشود همه کاره مملکتشان ،
ولی ما همیشه گفته ایم که حرف مرد یکی است و هیچ کس عوض نمیشود!!
 ما در ایران خانواده خود را خیلی دوست داریم و هر وقت کاره ای شدیم ، تمام فک و فامیل خود را میکنیم مدیر!!
اما آن ها بس که بنیان خانواده قوی ندارند ، این کارها را بلد نیستند!!
 ما از این انشاء نتیجه میگیریم که خارج جای بدی است!
خارج جایی است که همه آدم ها در آن ایدز دارند

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1392ساعت 22:21  توسط   | 

گلایـه دکتر شریـعتی از خدا و جـواب سهراب سپـهری

 

 

 

گلایـه دکتر شریـعتی از خدا و جـواب سهراب سپـهری
خدایا کفر نمیگویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه ی دیوار بگشایی
لبت بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است …
گلایـه دکتر شریـعتی از خدا و جـواب سهراب سپـهری

و این هم جواب سهراب سپهری از زبان خدا
منم زیبا
که زیبا بنده ام را دوست میدارم
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد
رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود
تو غیر از من چه میجویی؟
تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم
تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم
طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت
که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که
وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد
تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم
که دنیا بی تو چیزی چون تو را کم داشت
وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تو را از درگهم راندم؟
که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!
آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را
این منم پروردگار مهربانت
خالقت
اینک صدایم کن مرا.
با قطره ی اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را
با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟
بگو جز من کس دیگر نمیفهمد
به نجوایی صدایم کن.
بدان آغوش من باز است
قسم بر عاشقان پاک با ایمان
قسم بر اسبهای خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من
قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد
برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان،
رهایت من نخواهم کرد.

******************************

روان

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1392ساعت 8:35  توسط   | 


یکی از اساتید دانشگاه شهید بهشتی خاطره جالبی را که مربوط به سالها پیش بود نقل می کرد:
”چندین سال قبل برای تحصیل در دانشگاه سانتا کلارا کالیفرنیا، وارد ایالات متحده شده بودم، سه چهار ماه از شروع سال تحصیلی گذشته بود که یک کار گروهی برای دانشجویان تعیین شد که در گروه های پنج شش نفری با برنامه زمانی مشخصی باید انجام می شد. دقیقا یادمه از دختر آمریکایی که درست توی نیمکت بغلیم می نشست و اسمش کاترینا بود پرسیدم که برای این کار گروهی تصمیمش چیه؟ گفت اول باید برنامه زمانی رو ببینه، ظاهرا برنامه دست یکی از دانشجوها به اسم فیلیپ بود. پرسیدم فیلیپ رو می شناسی؟ کاترینا گفت آره، همون پسری که موهای بلند قشنگی داره و ردیف جلو میشینه! گفتم نمیدونم کیو میگی! گفت همون پسر خوش تیپ که معمولا پیراهن و شلوار روشن شیکی تنش میکنه! گفتم نمیدونم منظورت کیه؟ گفت همون پسری که کیف و کفشش همیشه ست هست باهم! بازم نفهمیدم منظورش کی بود!

اونجا بود که کاترینا تون صداشو یکم پایین آورد و گفت فیلیپ دیگه، همون پسر مهربونی که روی ویلچیر میشینه…

این بار دقیقا فهمیدم کیو میگه ولی به طرز غیر قابل باوری رفتم تو فکر، آدم چقدر باید نگاهش به اطراف مثبت باشه که بتونه از ویژگی های منفی و نقص ها چشم پوشی کنه… چقدر خوبه مثبت دیدن…

یک لحظه خودمو جای کاترینا گذاشتم ، اگر از من در مورد فیلیپ میپرسیدن و فیلیپو میشناختم، چی میگفتم؟

حتما سریع میگفتم همون معلوله دیگه!!

وقتی نگاه کاترینا رو با دید خودم مقایسه کردم خیلی خجالت کشیدم…

شما چی فکر می کنید؟

چقدر عالی میشه اگه ویژگی های مثبت افراد رو بیشتر ببینیم و بتونیم از نقص هاشون چشم پوشی کنیم”

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1392ساعت 12:54  توسط   | 

شورای نگهبان اعلام کرد طی مراسمی احمدی نژاد را در طبیعت رها خواهد کرد..


پیام روحانی به غرضی:با اونایی که بهت رأی دادن شام بیاید خونه ما.


پیام قالیباف به مردم تهران:از امشب خودتون آشغالاتون رو ببرید عوضی ها.


یادش بخیر .پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم نیویورک.. (ماه آینده، احمدی نژاد با خانواده،پشت وانت در حال برگشت به طبیعت گرمسار)


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392ساعت 1:18  توسط   | 

-

اینقدر نگوییم گل ها خار دارند،بگوییم خارها گل دارند.

----------------------------------------------------------

-قدر زمان حال را بدانید که گذشته هرگز برنمی گردد و آینده شاید نیاید.(گالیله)

 

 

-اگر صخره در مسیر رود نبود ،رود هیچ آوازی از خود سر نمی داد.

----------------------------------------------------------

-افراد شجاع فرصت می آفرینند .ترسوها و ضعفا منتظر فرصت می نشینند.(گوته)

----------------------------------------------------------

-هیچ می دانی فرصتی که از آن بهره نمی گیری ،آرزوی دیگران است.(جک لندن)

----------------------------------------------------------

 

-آنچنان کار کن که گویی تا ابد زندگی خواهی کرد و آنچنان زندگی کن که گویی همین فردا

خواهی مرد.(حدیث شریف)

----------------------------------------------------------

-هر انسانی مرتکب اشتباه می شود ؛اما فقط انسان های احمق اشتباه خود را تکرار می کنند.(سیسرون)

----------------------------------------------------------

-خداوند از ما نمی خواهد کارهای بزرگ را به ثمر برسانیم .او فقط از ما می خواهد کارهای

کوچک را با عشقی شگرف انجام دهیم.(مادر ترزا)

----------------------------------------------------------

-تمامی آنچه بدان نیاز دارید تا به وسیله آن به رویاهای خود جامه عمل بپوشانید، هم اکنون

از آن شماست.

----------------------------------------------------------

-اگر تو نمی توانی باور کنی ،برای کسی که باور دارد همه چیز امکان پذیر است.(انجیل)

----------------------------------------------------------

-مشکلات مانند دست اندازهای جاده کمی از سرعتتان کم می کند، اما از جاده صاف بعد

از آن لذت خواهید برد .زیاد روی دست اندازها توقف نکنید. به حرکتتان ادامه دهید.

----------------------------------------------------------

-هیچ وقت به خدا نگویید من یک مشکل بزرگ دارم ،به مشکلتان بگویید من یک خدای

بزرگ دارم.

----------------------------------------------------------

-چه بسیارند کسانی که به هنگام غروب آفتاب چنان می گریند که ریزش اشک ها مانع از دیدن ستاره ها می شود.

----------------------------------------------------------

-انسان مانند زمین است.برای رسیدن به خوشبختی باید سختی بکشد.زیرا اگر زمین سختی زمستان را نکشد ،بهار نمی شود.

----------------------------------------------------------

-صاحب همت در پیچ و خم های زندگی هیچ گاه با یاس و استیصال روبه رو نخواهد شد.(ناپلئون بناپارت)

----------------------------------------------------------

-کسی که شهامت قبول خطر را نداشته باشد، در زندگی به مقصود نخواهد رسید. (محمد علی كلی)

----------------------------------------------------------

-اگر در قدم اول موفقیت نصیب ما می شد، سعی و عمل دیگر معنایی نداشت.(موریس مترلینگ)

 

روان

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392ساعت 10:43  توسط   |