-
اینقدر نگوییم گل ها خار دارند،بگوییم خارها گل دارند.
----------------------------------------------------------
-قدر زمان حال را بدانید که گذشته هرگز برنمی گردد و آینده شاید نیاید.(گالیله)
-اگر صخره در مسیر رود نبود ،رود هیچ آوازی از خود سر نمی داد.
----------------------------------------------------------
-افراد شجاع فرصت می آفرینند .ترسوها و ضعفا منتظر فرصت می نشینند.(گوته)
----------------------------------------------------------
-هیچ می دانی فرصتی که از آن بهره نمی گیری ،آرزوی دیگران است.(جک لندن)
----------------------------------------------------------
-آنچنان کار کن که گویی تا ابد زندگی خواهی کرد و آنچنان زندگی کن که گویی همین فردا
خواهی مرد.(حدیث شریف)
----------------------------------------------------------
-هر انسانی مرتکب اشتباه می شود ؛اما فقط انسان های احمق اشتباه خود را تکرار می کنند.(سیسرون)
----------------------------------------------------------
-خداوند از ما نمی خواهد کارهای بزرگ را به ثمر برسانیم .او فقط از ما می خواهد کارهای
کوچک را با عشقی شگرف انجام دهیم.(مادر ترزا)
----------------------------------------------------------
-تمامی آنچه بدان نیاز دارید تا به وسیله آن به رویاهای خود جامه عمل بپوشانید، هم اکنون
از آن شماست.
----------------------------------------------------------
-اگر تو نمی توانی باور کنی ،برای کسی که باور دارد همه چیز امکان پذیر است.(انجیل)
----------------------------------------------------------
-مشکلات مانند دست اندازهای جاده کمی از سرعتتان کم می کند، اما از جاده صاف بعد
از آن لذت خواهید برد .زیاد روی دست اندازها توقف نکنید. به حرکتتان ادامه دهید.
----------------------------------------------------------
-هیچ وقت به خدا نگویید من یک مشکل بزرگ دارم ،به مشکلتان بگویید من یک خدای
بزرگ دارم.
----------------------------------------------------------
-چه بسیارند کسانی که به هنگام غروب آفتاب چنان می گریند که ریزش اشک ها مانع از دیدن ستاره ها می شود.
----------------------------------------------------------
-انسان مانند زمین است.برای رسیدن به خوشبختی باید سختی بکشد.زیرا اگر زمین سختی زمستان را نکشد ،بهار نمی شود.
----------------------------------------------------------
-صاحب همت در پیچ و خم های زندگی هیچ گاه با یاس و استیصال روبه رو نخواهد شد.(ناپلئون بناپارت)
----------------------------------------------------------
-کسی که شهامت قبول خطر را نداشته باشد، در زندگی به مقصود نخواهد رسید. (محمد علی كلی)
----------------------------------------------------------
-اگر در قدم اول موفقیت نصیب ما می شد، سعی و عمل دیگر معنایی نداشت.(موریس مترلینگ)
روان
زمان ناصرالدین شاه میکشتند که بابی است،
زمان محمد علی شاه میکشتند که مشروطه طلب است،
زمان رضا خان میکشتند که مخالف سلطنت مشروطه است،عجب رسمیه ، رسم زمونه
خونه مون عیدا ، پر از مهمونه
می رن مهمونا ، از اونا فقط
آشغال میوه ، به جا میمونه !
کجاست اون کیوی ؟ چی شد نارنگی ؟
کجا رفت اون موز ؟ خدا می دونه !
جعبه خالی شیرینی هنوز
گوشهی طاقچه ، پیش گلدونه
عطرش پیچیده تا آشپزخونه
شیرینیش کجاست ؟ خدا می دونه
می رن مهمونا ، از اونا فقط
جعبهی خالی ، به جا می مونه !
از بس خونه رو ، به هم می ریزن
آدم مثل خر ، تو گل می مونه
یکی نیست بگه ، خدا وکیلی
جای پوست پسته ، توی قندونه ؟!
قند نصفهی ، عمو جون هنوز
خیس و لهیده ، ته فنجونه
حالا خداییش قندش مهم نیست
کنار اون قند ، نصف دندونه !
می رن مهمونا ، از اونا فقط
نصفهی دندون ، به جا میمونه !
پستهی خندون ، بادوم شیرین
فندق در باز ، مال مهمونه
پرسید زیر لب ، یکی با حسرت :که از این آجیل ، به غیر از تخمه ، واسه ما بعدها چی چی میمونه ؟
خواستم بعد از مدت زیادی بهتون سلامی بگم و ازتون بخوام اگر کسی قصوری کرده در ایجاد برخی حواشی تو وبلاگ همه رو نادیده بگیرید و اجازه بدید تنها یادگار ۴سال عزیز و تکرارنشدنی پل ارتباطیمون باشه.ازتون خواهش میکنم![]()
آن هنگام که تولد دختری بیگناه مایه ننگ عربها بود و زندگی دختران ساعتی به طول نمی انجامید،
نیاکان ما بلندترین شب سال، شب یلدا شب تولد مینو الهه زن، میترا الهه خورشید را برای گرامیداشت مقام مقدس زن جشن میگرفتند.
ایرانی باشیم .یلدا مبارک
مریم
|
خارجی ها قبل از امتحان: موفق باشی رفیق :) . .. ... ایرانی ها قبل از امتحان: برسونی ها =))) ------
*همه سیگاری ها؛ یه نفر رو میشناسن که روزی دو پاکت سیگار میکشه؛ الانم 80 سالشه! ------ *بروسلی رو کشتن،، داداشی رو کشتن، ولی تا حالا دیدی یه معتاد رو بکشن؟ نتیجه اخلاقی: ورزش بیشتر از اعتیاد برای سلامتی ضرر داره! ------ ---- اینم از مجلس ختم، با کفش رفتیم با دمپایی برگشتیم!! ---- مسخره ترین سوالی که میشه از یکی پرسید: - میتونم بهت اعتماد کنم ؟! در تاریخ حتی یک مورد هم نوشته نشده که کسی در پاسخ گفته باشد : نه من صلاحیت ندارم و آدم امانت داری نیستم! این را باید بفهمید نه اینکه بپرسید!!! ----
واسه داداشمون رفتیم خواستگاری، ننه جون طرف در اومده میگه ۲۰۱۲ تا سکه مهریه به نیت المپیک لندن!! ---- ایران که هستیم توی سوپرمارکت دنبال جنس خارجی میگردیم، بعد خارج که میریم میافتیم دنبال جنس ایرانی!! ----
وقتایی که با خودت تقلب میبری ، امتحان مثه آب خوردنه ، وقتی نمی بری امتحان میشه در حد آزمون دکتری ! ---- ----
---- بدون هیچ گونه تردیدی یکی از درهای جهنم مخصوص کسانی است که بعد از گفتن یک جوک راجع بهش توضیح می دن ... ----
*اگه ورزشی به نام «سگ دو» جزو مسابقات المپیک 2012 بود، حتما ما می تونستیم خودی نشون بدیم! ----
مکالمه ای بین من و مادرم: -مامان - جونم - داشتم ماست می خوردم - نوش جونت پسرم - ریخت رو فرش - کوفت بخوری نکبت... ---- *از این بوگیرهای توالت که اسانس کاپوچینو و یا قهوه داره اصلا نخرید، چون وقتی که میرید کافی شاپ تا براتون قهوه و یا نسکافه میارن، خاطرات زنده می شه! ----
*بچه که بودیم، هرکی ما رو میدید لپ هامون رو می کشید. میگفت عروس / داماد من میشی خوشگله؟ حالا که بزرگ شدیم و به شما نیاز داریم. کجا هستین پس؟! ---- *هر وقت از تنهایی لذت نمی برید ازدواج کنید آن وقت حتما از تنهایی لذت می برین! ----
ظهر تو خونه دراز کشيده بودم و TV ميديدم که متوجه شدم که يه نفر از تو کوچه داره اسممو با بلندگو صدا ميزنه اولش فکر کردم شايد با کس ديگه ايي کار داشته باشه اما بعد از چند ثانيه اسم و فاميلو با هم صدا زد رفتم تو کوچه ديدم يه وانت سبزي فروشي جلو در خونه ايستاده بهش گفتم منو از کجا ميشناسي گفت مامانت سر کوچه ازم سبزي خريدو گفت بيام اينجا صدات کنم که بياي بگيري. آخه ببین چطور با آبرو آدم بازي ميكننننننننننننننننننننننننننننن ---- *نمی دونم چرا هر وقت من کلید موفقیت رو پیدا می کنم یه نفر قفل رو عوض کرده! -----
*توصیه به پدران و مادران گرامی: وقتی بچه تون اومد خونه عطر زده بود، آدامس هم می جویید، هیچوقت ازش نپرسین: سیگار کشیدی؟ مستقیم بزنین زیر گوشش ---- ---- در آستانه امتحانات :دی زمزمه های دانشجویان شب قبل از امتحان: خب! این که نمیاد... اینم که بلدم... دیگه وقت خوابه...---- ---- ---- ---- دقت کردین فقط یه ایرانی میتونه بعد از چند روز کنگر خوردن و لنگر انداختن و استراحت ، بگه : آخیش . . . هیچ جا خونه خود آدم نمیشه ----
---- بعضی وقتها عقل آدم یه چیز میگه و دلش یه چیز دیگه
اصلاً هر دو شون غلط کردن آدم باید ببینه زنش چی میگه...!!! ------
---- زوج خوشبخت : زن لال ـ مرد کر زوج غریبه : زن کارمند ـ مرد کارمند زوج مبارز : زن با سواد ـ مرد بیسواد زوج با تفاهم : زن زشت ـ مرد زشت زوج شکاک : زن خوشگل ـ مرد خوشتیپ ... زوج بدبخت : زن پولدار ـ مرد بی پول زوج عاقل : زن مجرد ـ مرد مجرد زوج ایده آل :یافت نمی شود ... |
پیری برای جمعی سخن میراند، لطیفه ای برای حضار تعریف کرد، همه دیوانه وار خندیدند.....
بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند....
او مجددا لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.
او لبخندی زد و گفت: وقتی که نمی توانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید، پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه می دهید؟
گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید.
الهه
شلوغ بود و تا چشم کار میکرد سیاهی
انگار جنگ و نزاع سر چیز با ارزش و با اهمیتی بود
فرضم از روی اندازه جمعیت بود
لشگر گوگوریو را می ماند
به فکر فرور رفتم و یک لحظه جومونگ و اهالیش را متصور شدم
اینجا هدف والاتر از تشکیل امپراطوری چوسان قدیم بود
انگار همه چیز والا و البته بالا بود
غرق در تصور عدالت و زیرکی جومونگ بودم که
پیرمردی با صدای بلند گفت ! هی برو جلو دیگه...
همه صبح زود آمده بودند
این را صورت نشسته پیرزن بغل دستیم می گفت
روزه دار بودم و نای هل دادن نداشتم
اما جماعت ، جماعت هل دهنده بود.
کف پایم از شدت ایستادن زیاد جزجز می کرد
سرجایم نشستم و پیشانیم را گرفتم
تب چهل درجه را نشان می داد
دوطرف پیشانیم را برای تسکین سر دردم فشردم و بلند شدم
دنیا دور سرم چرخید و سیاهی رفت
دستم را به دیوار تکیه دادم و چشمهایم را برای دیدن بهتر مالش دادم
نه...
درست میدیدم
چیزی به نوبت من نمانده بود
انگار 5 نفر دیگر جلوی من بودند
صدا صدای آشنایی بود
انگار بارها شنیده بودم
نه... انگار همین دیروز شنیدم
گوشهایم را تیز کردم
...به هرکی پشت سرته بگو مرغ تعاونی تموم شد تا فردا...
صدا صدای آشنای بقالی سر کوچه مان بود.
و باز فردا...
(دکتر شریعتی در صف مرغ شرکتی)
عباس
زندگی را دوست داشت ولی آن را نشناخت
مهربان بود ولی مهر نورزید
طبیعت را دوست داشت ولی از آن لذت نبرد
در آبگیر قلب جنب و جوش بود ولی کسی بدان راه نیافت
در زندگی احساس تنهایی می نمود ولی هرگز دل به کسی نداد
و خلاصه بنویسید
زنده بودن را برای زندگی کردن دوست داشت
نه زندگی را برای زنده بودن....
(فریدون فروغی )
از این بترسید که وقتی زنده اید
چیزی درون شما بمیرد
به نام " انسانیت "
|
|
همه به جان هم افتاده بودند ...
سگ ها به جای نگهبانی به آزار و اذیت جوجه ها میپرداختند ...
پیر مرد دوره گرد خبر از زمستانی سخت آورده بود ...
صاحبان زمین های کوچک همسایه هرکدام به تصرف قسمتی از مزرعه مشغول بودند ...
دیگر ادای احترام به یادبود موسس مزرعه نه بخاطر احترام و اعتقاد بلکه از سر اجبار بود ...
هر روز گوسفندان بیشتری به کشتارگاه برده میشدند ...
و صاحب مزرعه از دسیسه های دشمنی خونخوار به نام گرگ با عنوان سر منشا تمامی مشکلات سخن میگفت ...